معين الدين نطنزى

210

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

بعد از آنكه فكر بسيار كرد از راه چول روى به طرف خراسان نهاد ؛ و چون به ماخان رسيد به جهت آزمودن مزاج هركس رسولى به هرات و رسولى ديگر به كلات فرستاد ، تا وصول ايشان به محلى كه يراق ديد قرار گرفته ، راه ببست ، و هر كاروان كه مىرسيد موقوف مىداشت تا كسى را بر حال او اطلاع نباشد . چون دانست كه ملك هرات و حاجى بيك جاونى قربانى درصدد اعتماد نيستند سلطان غازى گماشتگان را به آوازهء آنكه « متوجه هرات مىشوم » بگذاشت و خود از جيحون عبور نموده به عزيمت اوزكند روى به طرف قرشى و نخشب نهاد . قضا را امير موسى با قريب شش هزار كس در بورداليق نشسته ، ملك بهادر با پنج هزار سوار هم در آن نواحى نشسته بودند . سلطان غازى با قريب سيصد سوار كه همراه داشت اكثر به كمين بنشاند و خود با معدودى اندك ، شباهنگ به سر قرشى آمد ، و دروازه‌ها را بسته ديد . فى الحال از ممر آب چندكس را به اندرون فرستاد تا دروازه‌بان را به شمشير پيچيده دروازه بگشادند . سلطان غازى قلعه را بگرفت و لشكر خود را بدانجا كشيد . بنهء امير موسى با سه پسر و هرچه داشت بدست افتاد . سلطان غازى پسر او را چنان كرد كه بگريزانيد تا آوازهء وصول لشكر به پدر رساند كه مگر بىزحمتى آشوب در ايشان افتد و از هم بريزند . امير موسى و ملك [ بهادر ] فى الحال به اتفاق روى به قرشى نهادند . چون سواد ايشان پيدا گشت سلطان غازى باروها را بر پهلوانان تقسيم نمود و در دروازه‌اى سارى بوقا را و دروازهء ديگر داود و مؤيد و حاجى سيف الدين را بنشاند ، و خود به دروازه‌اى ديگر بنشست ؛ و حسين برلاس و عباس [ بهادر ] و آق‌بوغا را نامزد كامك [ كمك ] فرمود . چون منقلاى لشكر ياغى به مقابل دروازهء امير مؤيد رسيد ، مؤيّد با سى سوار بيرون تاخت و شصت اسپ به اندرون آورد . دوركه بهادر كه در آن ميان ياغى بود در آن حمله خود را به اندورن انداخت و اوضاع كه معلوم كرده بود مشروح بگفت . چون شب شد از بهادران لشكر ياغى دويست نفر چپر بر لب خندق آوردند . على الصباح آق‌تيمور بهادر و ايلچى بوقا بهادر پنجاه پياده و بيست سوار بيرون دوانيده آن دويست كس را تا كنار كراآن امير موسى براندند . لشكر توسغال به مجرد همان حمله راه گريز پيش‌گرفت . به هزار حيله امير موسى و ملك [ بهادر ] خود را از تاب تيغ ايشان به كنارى كشيدند سلطان غازى با ديگر لشكرها بدرآمد و تا حد